باز باران اسیدی

با ضررهای فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم آید روز دیرین

در همین جا جنگلی بود

جنگل پر بلبلی بود

مصرف سوخت فسیلی

چون هوا را تار کرده

هر جماد و هر نباتی

را سَمَش بیمار کرده

پی اِچِ پایینِ باران

رُفته جنگل های گیلان

سُفته مرمرهای زیبای سپاهان

اینک این باران تیره

می خورد بر بام تهران

قلب ایران

سازه های برج آزادی و میلاد

می شود بس سست بنیاد

آه و افسوس از زمانه

دود و دوده بر کرانه

سوخت گازوئیل و بنزین

لعن و نفرین ، لعن و نفرین

………………………………………

بشنو از من کودک من

با انرژی های تازه

جنگ کن با نفت و بنزین

تا هوای شهر تهران

زادگاه خوب شایان

پاک ماند چون گذشته

تو امیدی بهر فردا

من یقین دارم که روزی

زندگانی را برای

خلق خواهی کرد زیبا